حرفی که نباید گفته میشد (فا)

خرید بک لینک
سلام امم خیلی وقته چیزی ننوشتم

نمیدونم چرا الان یهو تصمیم گرفتم باز شروع کنم بنویسم! امم

خب طبیعتا خیلی وقتا که گذشته و خب زندگیه دیگه ؛کلی اتفاق میوفته توش...

مثل یه سیبیه که از بالای درخت داره میوفته زمین و تو این بین هزار تا اتفاقات براش میوفته و هزاران دور دور خودش میچرخه ...

نمیدونم چی بگم و از کجا باید بگم

الان من ترم چهارم داره تموم میشه و دو سال از اون وقت کنکور دادن گذشته...حالا که به این دو سال دارم فکر میکنم نمیدونم چرا تو ذهنم فقط انگار یه سال گذشته

حس میکنم کارایی که تجربه کردم در حد یه سال بود فقط...

بذارید چندتا از کارامو بشمارم برای خودم: دو ترم اول تو مدرسه خودمون و فائزون درس دادم ،تابستون پارسال دوتا اگه اشتباه نکنم کارسوق اجرا کردم،از تابستون تا الان تو گروه روباتیک دانشگاهمون دارم کار میکنم ،تابستون مسابقه ریاضی رفتم،امسال هم اگه خدا بخواد میرم انشالله،از تابستون پارسال با مدرسه قرآن دانشگاه تهران آشنا شدم و دارم میرم کلاسای تدبرش رو،البته این ترم چون تایماش نخورد بهم مجبورم غیر حضوریشو برم که خیلی سخته اینطوری :/ ،تابستون هم کلاسای حفظ متینه رو رفتم ...اگرچه به نظرم خیلی کار خوب و ارزشمندیه ،نمیدونم چرا به نظرم اصلا توانایی حفظ ندارم و بی استعدادم و اعتماد به نفس و پشت کارمم ضعیفه تو این موضوع...

کاش یه فرجی بشه و دیدم نسبت به این موضوع بهتر بشه و شروع کنم باز حفظ کنم...

به نظرم تو این مدت هنوز کار خاصی نکردم و چیز خاصی هم یاد نگرفتم و نشده که با چیزی که یاد گرفتم کار خاصی بکنم

دلم میخواد زودتر این وضع رو عوض کنم و با سرعت و قدرت بیشتری پیشرفت کنم....

واقعا پیشرفت... انشالله.

انشالله این نوشته ها هم ادامه خواهد یافت خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود...

ما را در سایت خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: پنجشنبه 28 مرداد 1400 ساعت: 4:59

صفحه بندی